با عزیزمون که بیماری دوقطبی داره چطور همدلی کنیم؟
بهش نگیم: همه اینایی که میگی ذهنی است و کنترلش دست خودته!
بگیم: من میفهمم که بیماری تو واقعی است و باعث میشه این فکرها و احساسها رو داشته باشی!
نگیم: همه ما یه وقتهایی اینطوری میشیم!
بگیم: ممکنه من نتونم دقیقا احساست رو درک کنم، ولی تو برای من مهمی و میخوام کمکت کنم!
نگیم: به قسمتهای خوبش فکر کن!
بگیم: وقتی کم میاری، به خودت بگو فقط یه روز، یه ساعت و یا یه دقیقه دیگه طاقت بیار. هر چقدر که توانش رو داری!
نگیم: تو چیزهای زیادی داری که براش زنده بمونی، چرا میخوای بمیری!
بگیم: تو برای من مهمی، زندگی تو برای من مهمه!
نگیم: میخوای من چکار کنم؟ من نمی تونم شرایط تو رو تغییر بدم!
بگیم: به من بگو چطور میتونم بهت کمک کنم؟
نگیم: خودت رو ازین شرایط بیار بیرون!
بگیم: ممکنه باورش برات سخت باشه، ولی احساسی که الان داری همینطور نمیمونه و تغییر میکنه!
نگیم: خوب میشی، نگران نباش!
بگیم: تو تنها نیستی، من کنارتم!